نوشته‌هایی با برچسب "اعترافات خنده دار"

اعترافات خنده دار جدید اعترافات خنده دار جدید

اس ام اس جهانی‌ها. اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد از پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که برای روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان…؟۱۷ ساله؟نام پدر…. ؟هستید؟. دیروز واکسن سرخک،سرخجه زدید؟. با تعجب گفت : بله!. آقا منم گفتم : “اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا ۴۸ ساعت دیگه باعث بروز علائمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی”!. طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعدش با آمبولانس بردنش بیمارستان…. هنوزم عذاب وجدان دارم!!!. :::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::. اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها ب

اعترافات جالب و خنده دار (11) اعترافات جالب و خنده دار (11)

اعتراف می کنم امروز داشتم دانلود می کردم. دیدم سرعت داره همینطور زیاد می شه تا سرعت به یک مگ رسید. داشتم سکته می کردم که یه مرتبه. دیدم دارم حجم دانلود شده رو نگا می کنم. ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊. اعتراف میکنم دیروز ماشین بابامو بردم تو شهر۴۰ هزارتومن جریمه شدم. بعد ظهرش بابام ماشینو برد تو شهر ۴۰ هزار تومن جریمه شده بود. مدیوننین اگه فکر کنیین من اون قبضو گذاشتم براش. ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊. اعتراف میکنم هر وقت که خودکار جدید خریدم انگیزم واس نوشتن بیشتر شده. شما هم مثل من هستین؟؟. ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊

اعترافات جالب و خنده دار (13) اعترافات جالب و خنده دار (13)

اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود. ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊. اعتراف می کنم که: بچه که بودم وقتی فیلم می دیدم، همش با خودم می گفتم چرا هرکی از جلو تیر می خوره، از پشت می افته؟ یعنی روی سمتی که تیر خورده نمی افته. با خودم می گفتم لابد نمی خوان بیشتر تیر بره تو تنشون و دردشون بگیره دیگه…. ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊. اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون

اعترافات جالب و خنده دار (12) اعترافات جالب و خنده دار (12)

اعتراف میکنم وقتی من کوچیک بودم مامانم برای اینکه خرابکاری یا شیطونی نکنم بهم میگفت من پشت سرم هم دوتا چشم دارم اگه کار بد کنی خیلی زود متوجه میشم. !منم از ترسم هیچ وقت به پشت سرش نگاه نمی کردم چون میترسیدم دو تا چشم ببینم. ********* اعترافات خنده دار *********. اعتراف میکنم یه روز صبح که شدیدا خوابم میومد مامانم اشغال داد بندازم سطل زباله منم که چشمام وا نمیشد کیفمو انداختم سطل اشغال و با کیسه زباله رفتم مدرسه …قیافه ی دوستام سر صف هیچ وقت یادم نمیره. ********* اعترافات خنده دار *********. اعتراف میکنم روی زانوم باند پیچیدم تا به بهانه پا درد

اعترافات جالب و خنده دار (15) اعترافات جالب و خنده دار (15)

اعترافات طنز ، اعتراف میکنم که. بچه دوستمون هنوز چهار سالش نشده (کاملا درسته موجود فضایی دهه نودیه). می خواسته تمام اسباب بازیاشو ببره با بچه های همسایه بازی کنه مامانش میگه. پسرم همه اسباب بازیات نبر. این جغله برگشت گفته:اینا مال منه؟. دوستم:اره. اون موجود ناشناخته:پس خودم میدونم چیکار کنم!. من دیگه چیزی ندارم بگم فقط مواظب خودتون باشید ابنا جدی خطرناکن بتونن می خورنمون. خاطرات خنده دار جدید. (با بی اف) محترم تو پارک قدم میزدیم. نزدیک پله شدیم . با پام زدم زیر پاش 20 تا پله شوت شد پایین. " خب فک نمیکردم اینقد بی جنبه اس با ی پا پرت شه پایین. ز

اعترافات خنده دار پسرها اعترافات خنده دار پسرها

جهانی‌ها -> اس ام اس -> طنز پسرانه. * اعتراف می کنم پسر همسایمون دوتا سی دی از ویدیوکلوپ برداشته بود. گفتم که بده من هم ببینم. اون هم گفت به شرط اینکه یه سی دی جدید بدی. من هم که هیچی نداشتم رو یه سی دی الکی نوشتم کشتی رانی در کوهستان و بهش گفتم این فیلم رو هیچ جا ندارن. خیلی خوبه! خلاصه خیلی تعریف کردم اون دوتا سی دی رو ازش گرفتم …. * چند شب قبل خواب دیدم از کنار فلکه شهرداری با موتور یه تیکه خلاف رفتم تا به اون طرف رسیدم از شانس بد ما دیدم پلیس ها وایسادن میگن ایست ایست! ما هم همون وسط خیابون وایسادیم. حالا مونده بودیم یه دنده بزنیم فرار

اعترافات جالب و خنده دار (14) اعترافات جالب و خنده دار (14)

عاغا سر جلسه کنکور بعد این که آب معدنی هارو دادن بغل دستیم بعد چن دقیقه بطری رو برداشت ی تکونی بهش داد بعد خورد شماهم مث من فک میکنید ته نشین شده بوده عایا؟؟. اعترافات طنز. به جون جفتمون اگه دروغ بگم. دیشب دختر عمم(5سالشه)اومده خونمون بدو بدو اومده پیش من بروبر وایساده منو نگا میکنه میگم چیههههه خوووووب؟دس کرده تو کیفش 1تیکه کاغذ در اورده داده من میگه بیا رفتم شماره اون پسره که میاد مهد کودکمون صحنه نمایشو درس میکنه واست گیر اوردم خععععلییییی نانازهههههه میدونم دروغ گفتن کار خیلی بدیه ولی بهش گفتم تو خیلی جیگرو مودبو باهوشییییییی بعدم دستشو زد

اعترافات جالب و خنده دار (10) اعترافات جالب و خنده دار (10)

یه بار رفتم مغازه می خواستم ماست کم چرب بگیرم ، اشتباهی گفتم : ‌آقا ببخشید ماست کم مصرف دارید ؟. اعترافات خنده دار. تو نمایشگاه کتاب غرفه دار بودم ، دهنم کف می کرد انقدرررر حرف می زدم !. تو یه روز شلوغ اومدم زودی قامت ببندم نماز بخونم تا دوباره شلوغ و وحشتناک نشده برم سر کار ، به خودم اومدم دیدم دارم میگم ۴ جلد نماز ظهر می خوانم قربتاً الی الله !. اعترافات خنده دار. اعتراف می کنم که من تا کلاس پنجم دبستان همه اش گریه می کردم و بهانه می گرفتم که چرا من تو جشن عروسی مامان و بابام نبودم !. اعترافات خنده دار. اعتراف می کنم اولین روزی که رفتم دانشگا

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه